نوشته شده توسط : شیما

چند تا کاره اگه تجربه کنید بد نیست

 

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين

 

تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

 

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه

 

برسونين

 

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب

 

دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

 

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به

 

صورت اسکناس درشت پرداخت کنيد

 

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

 

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي  تلوزیون  هستند مرتب

 

کانال رو عوض کنين

 

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

 

وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

 

ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين بیشتر جلوی

 

چشم اونها

 

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

 

وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده

 

و سرش کلاه رفته

 

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر

 

پير شده

 

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين

 

خيلي قديمي بود

 

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

 

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد

 

کنين و بهش بخندين

 

وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي

 

بلند بيشتر بهش مي ياد

 

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

 

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي

 

روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

 

توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر

 

کی  شعر بلده با صدای بلند بخونه

 

ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين

 

زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد

 

بهش پس بدي

 




:: بازدید از این مطلب : 217
|
امتیاز مطلب : 83
|
تعداد امتیازدهندگان : 24
|
مجموع امتیاز : 24
تاریخ انتشار : جمعه 16 ارديبهشت 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

اگرمی خواهید دیگران را حرص بدهید ....


1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در


پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال

 

راحت براي امتحان تمرکز کنيد...

 

 

2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره

 

زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلویزون رو


خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد

 

روشن کنه برق از سه فازش بپره

 



:: بازدید از این مطلب : 228
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : چهار شنبه 7 ارديبهشت 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما



:: بازدید از این مطلب : 268
|
امتیاز مطلب : 59
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
تاریخ انتشار : جمعه 12 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

عیدتون مبارک1390

از ته دل امیدوارم سال خووووووفی داشته باشین

 



:: بازدید از این مطلب : 271
|
امتیاز مطلب : 75
|
تعداد امتیازدهندگان : 22
|
مجموع امتیاز : 22
تاریخ انتشار : پنج شنبه 4 فروردين 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

چه کنم با دل خویش ؟

آه آه از دل من که از او نیست به جز خون جگر حاصل من

زان که هر دم فکند  جان مرا در تشویش

چه کنم با دل خویش؟

چه دل مسکینی! چه غمین میشود اندر غم هر غمگینی!

هم غم گرگ دهد رنجش وهم غصه ی میش

چه کنم با دل خویش

 در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به دردد همه کس

چه امیری متمول چه فقیری درویش

چه کنم با دل خویش؟

طفل عریانی دید

چشم گریانی و احوال پریشانی دید

شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش 

چه کنم با دل خویش؟

 دیده گر دید فقیر بهر نان گرسنه آنگونه که از جان شده سیر

دل من سوخت بر او یا جگر من شد ریش

چه کنم با دل خویش؟

چه کنم؟ دل نگذارد که برم حمله بدو

زارم از دست عدو

بس که محتاط به بار آمده و دور اندیش

چه کنم با دل خویش؟

گر در افتم با مار   نیست راضی دل من تا کشم از مار دمار

لیک راضی ست که از او بخورم صد ها نیش

چه کنم بادل خویش؟ 

دارد این دل اصرار که من امروز شوم بهر جهانی غم خوار

همه جا در همه وقت وهمه را در همه کیش

چه کنم با دل خویش؟

از برای همه کس دل بی رحم در این دوره به کار آید و بس

 نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش

چه کنم با دل خویش؟



:: بازدید از این مطلب : 243
|
امتیاز مطلب : 58
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18
تاریخ انتشار : یک شنبه 17 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

به سراغ من اگر می آییدپشت هیچستانم

پشت هیچستان جاییست

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هاییست

که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفیست

که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند .

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

استاد سهراب سپهری



:: بازدید از این مطلب : 220
|
امتیاز مطلب : 52
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : یک شنبه 17 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

تاسف دكتر شریعتی از چگونگی استفاده از قرآن

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ... روزمره می نشینند

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند خوشابه حال هركسی كه دلش رحلی است برای تو.آنانكه وقتی تورا میخوانند چنان حظ میكنند گویی كه قرآن همین الآن بر ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم .

 دكتر علی شریعتی



:: بازدید از این مطلب : 231
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
تاریخ انتشار : یک شنبه 17 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار ازاو هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید:

" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!


:: بازدید از این مطلب : 186
|
امتیاز مطلب : 68
|
تعداد امتیازدهندگان : 19
|
مجموع امتیاز : 19
تاریخ انتشار : یک شنبه 17 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : شیما

01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...



:: بازدید از این مطلب : 223
|
امتیاز مطلب : 65
|
تعداد امتیازدهندگان : 17
|
مجموع امتیاز : 17
تاریخ انتشار : یک شنبه 17 بهمن 1389 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد